تبليغاتX
حجاب، هویت ممتاز و کرامت زن در جامعه

يكى از فلسفه‏هاى حقيقى وجوب حجاب، حفظ آرامش زن، مصونيّت جامعه از فساد و عمق و معنا بخشيدن به امنيّت اجتماعى با توسعه آن مى‏باشد. زيرا نفس آدمى، دريايى موّاج از تمايلات و خواسته‏هاى اوست كه مهم‏ترين آنها به خوراكى‏ها، امور جنسى و مال و جاه و مقام، مربوط مى‏شود و بدون شك بالاترين خواسته‏هاى مردان، تمايل به جنس زن است.

ارائه زيبايى‏ها و مواضع بدن زن، به شهوت و طمع مردان، دامن مى‏زند و آنها را به يك كانون جدّى خطر، مبدّل مى‏سازد كه به سلب آرامش زن و امنيّت اجتماعى منتهى مى‏گردد. آنچه مى‏تواند از اين ناامنى پيشگيرى كند، پوشش زن از چشمان گرسنه نامحرمان است كه با حجاب كامل اسلامى، عملى خواهد شد.

پوشش دينى، پيام عفت، شخصيّت و خداترسى زن مسلمان است و مردان جامعه نه تنها به چنين بانويى چشم طمع نخواهند داشت كه او را نيرويى بالفعل در هرچه وسعت بخشيدن امنيّت اجتماعى دانسته و نجابتش را مى‏ستايند. در اين صورت است كه زن نه تنها در سنگر حجاب خود، از تير نگاه‏هاى زهرآلود، سخنان آزاردهنده و برخوردهاى اراذل جامعه در امان خواهد بود، بلكه امنيّت و آرامش درونى خود و اجتماع خويش را برقرار خواهد كرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 5:5  توسط منصوره | 

اولين آيه اي كه درباره ي پوشش نازل شد، آيه ي 59 سوره ي احزاب بود كه پيامبر را مأمور كرد به همسران و دختران و زنان مؤمن بگويد:

يا اَيّهَا النّبيّ قُل لِاُزواجِكَ و بَناتِكَ و نِساءِ المُؤمنينَ يُدنينَ عَلَيهنّ مِن جَلاييهنّ ذلكَ ادني اُن يُعرَفنَ فَلا يُوذَينَ وَ كانَ اللهُ غَفُوراٌ رَحيماٌ.

اي پيامبر به زنان و دخترانت و به زنان مومنت بگو: پوشش هاي خود را بر خود فروتر گيرند. اين براي آنكه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگيرند، نزديكتر است و خدا آمرزنده مهربان است.

در آيه ي فوق خداوند در صدد بيان حدود پوشش زنان نبود و از زنان خواسته شد كه جلباب بپوشند تا بدين وسيله اين پوشش معرف شخصيت اصيل و آزاده آنان باشد. درباره ي معني جلباب در المنجد آمده است: «جلباب، پيراهن يا لباس گشاد است.»

 

                                  

 

 در آيه ي 31 سوره ي نور، تكاليف و دستورهايي مشخص براي تبيين بعتر كيفيت پوشش زنان آمده است:

وَ قُل لِلمُؤمناتِ يَغضُضنَ مِن اَبصارِهُنّ وَ يَحفَظنَ فُرُوجَهُنّ و لا يُبدينَ زينَتَهُنّ اِلّا ما ظَهَرَ مِنها وَليَضرِبنَ بِخُمُرِهِنّ عَلي جُيُوبِهِنّ وَ لا يُبدينَ زينتهنّ اِلا لِبُعُولَتِهِنّ اَو آبائِهِنّ او آباءِ بُعُولَتِهِنّ او ابنائِهِنّ او ابناءِ بُعُلَتِهِنّ او اِخوانِهِنّ او بَني اّخوانِهِنّ او بَني اخَواتِهِنّ او نِسائِهِنّ او ما مَلَكَت اَيمانُهُنّ اوِ التّابِعينَ غَيرِ اُولِي الاِربَهِ مِنَ الرِّجالِ اوِ الطِّفلِ الّذينَ لَم يَظهَرُوا عَلي عَوراتِ النِّساءِ وَ لا يَضرِبنَ بَارجُلِهِنّ لِيُلَمَ ما يُخفينَ مَن زينَتِهِنّ وَ تُوبُوا اِلَي اللهِ جَميعاً اَيَّها المُؤمِنُونَ لَعَلَّكُم تُفلِحُونَ.

و به زنان با ايمان بگو: «ديدگان خود را [از هر نا محرمي] فرو بندند و پاكدامني ورزند و زيورهاي خود را آشكار نگردانند، مگر آنچه كه طبعاً از آن پيداست. و بايد روسري خود را بر گردن خويش [فرو] اندازند، و زيورهايشان را جز براي شوهرانشان يا پدرانشان يا پداران شوهرانشان يا پسران شوهرانشان يا بردارانشان يا پسران برادرانشان يا پسران خواهرانشان يا زنان [هم كيش] خود يا كنيزانشان يا خدمتكاران مرد كه [از زن بي نيازند] يا كودكاني كه بر عورت هاي زنان آگاه نيستند، آشكار نكنند و پاهاي خود را [به گونه اي به زمين] نكوبند تا آنچه از زينتشان نهفته مي دارند، آشكار شود. اي مؤمنان، همگي [از مرد و زن] به درگاه خدا توبه كنيد، اميد كه رستگار شويد.

اين آيه حدود حجاب را بيان مي كند و از مهمترين آيات در اين زمينه است.
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 19:45  توسط منصوره | 
 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 2:14  توسط منصوره | 

پوشش و لباس از نياز هاي انسان به شمار مي آيد كه از آغاز آفرينش به آن احتياج داشته و كوشيده است خود را بپوشاند. در عهد سليمان (ع) زنان افزون بر پوشش بدن، روبند هم به صورت مي انداختند و اين سنت در زمان ابراهيم نيز رايج بود. در زمان زرتشت، پوشش صورت معمول نبود، ولي پوشاندن موي سر و داشتن لباس بلند و شلوار و چادر ميان همگان رايج بود. در كتاب مقدس يهوديان، موارد بسياري يافت مي شود كه به طور صريح يا ضمني، بر حجاب و پوشش زن و مسائل مربوط به آن تأكيد شده است. حتي در برخي از آن ها، لفظ چادر به كار رفته كه نشان دهنده نوع پوشش زنان آن عصر است.

در مسيحيت به دليل تقدس تجرّد و براي از بين بردن زمينه تحريك و تهييج جوانان، رعايت پوشش كامل و دوري از آرايش، به شكل شديدتري وارد شده است. زنان در دوران جاهليت به پوشش كامل مقيد نبودند و با مردان همنشين بودند. آنها در مجالس عمومي شركت مي كردند و لباس هاي زنانه تمام بدنشان را نمي پوشانيد به طوري كه مقداري از سر و گردن و گوش و سينه و دست و پاي آنان باز بود. اين گونه پوشش، پس از ظهور اسلام و تا پس از هجرت نيز ادامه داشت تا آنكه حجاب در سوره احزاب و نور نازل شد. روايات وارد شده درباره شرايط نزول آيات حجاب نيز بر اين امر دلالت دارد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 1:41  توسط منصوره | 
 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 3:17  توسط منصوره | 

جوانك شاگرد بزاز، بي خبر بود كه چه دامي در راهش گسترده شده. او نمي دانست اين زن زيبا و متشخص كه به بهانه ي خريد پارچه به مغازه ي آنان رفت و آمد مي كند، عاشق دلباخته ي اوست و در قلبش طوفاني از عشق و هوس بر پاست.

يك روز همان زن، به در مغازه آمد و دستور داد مقدار زيادي جنس بزازي جدا كردند. آن گاه، به عذر اين كه قادر به حمل اينها نيستم، به علاوه، پول همراه ندارم، گفت: «پارچه ها را بدهيد اين جوان بگيرد و در خانه من تحويل دهد و پول بگيرد.»

مقدمات كار، قبلاً، از طرف زن فراهم شده بود. خانه از اغيار خالي بود. جز چند كنيز اهل سرّ كسي در خانه نبود. محمد ابن سيرين – كه عنفوان جواني را طي مي كرد و از زيبايي بي بهره نبود – پارچه ها را به دوش گرفت و همراه آن زن آمد. تا به درون خانه داخل شد، در از پشت بسته شد. ابن سيرين به داخل اتاق مجلل راهنمايي گشت. او منتظر بود كه خانم هر چه زودتر بيايد، جنس را تحويل بگيرد و پول را بپردازد. انتظار به طول انجاميد. پس از مدتي، پرده بالا رفت. خانم در حالي كه خود را هفت قلم آرايش كرده بود، با هزار عشوه پا به درون اتاق گذاشت. ابن سيرين در يك لحظه‌ي كوتاه فهميد كه دامي برايش گسترده شده است. فكر كرد با موعظه و نصيحت يا با خواهش و التماس خانم را منصرف كند، ديد خشت بر دريا زدن و بي حاصل است. خانم، عشق سوزان خود را براي او شرح داد، به او گفت:« من خريدار اجناس نبودم، خريدار تو بودم.» ابن سيرين، زبان به نصيحت و موعظه گشود و از خدا و قيامت سخن گفت، در دل زن اثر نكرد. التماس و خواهش كرد، فايده نبخشيد. گفت چاره اي نيست، بايد كام مرا برآوري. و همين كه ديد ابن سيرين در عقيده ي خود پافشاري مي كند، او را تهديد كرد، گفت: «اگر مرا كامياب نسازي، الآن فرياد مي كشم و مي گويم اين جوان نسبت به من قصد سوء دارد. آن گاه معلوم است كه چه بر سر تو مي آيد.»

 

موي بر بدن ابن سيرين راست شد. از طرفي، ايمان و عقيده و تقوا به او فرمان مي داد كه پاكدامني خود را حفظ كن. از طرف ذيگر سرباز زدن از تمناي آن زن به قيمت جان و آبرو و همه چيزش تمام مي شد. چاره اي جز اظهار تسليم نديد. اما، فكري مثل برق از خاطرش گذشت. فكر كرد يك راه باقي است؛ كاري كنم كه عشق اين زن تبديل به نفرت شود و خودش از من دست بر دارد. اگر بخواهم دامن تقوا را از آلودگي حفظ كنم، بايد اين لحظه آلودگي ظاهر را حفظ كنم. به بهانه ي قضاي حاجت از اتاق بيرون رفت و با وضع و لباس آلوده برگشت و به طرف زن آمد. تا چشم آن زن به او افتاد، روي در هم كشيد و فوراً او را از منزل خارج كرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 2:15  توسط منصوره | 

                  

عفاف از ريشه ي عفت است. عفت، عبارت است از تسليم و انقياد شهوت در برابر عقل، يعني، اگر قواي شهواني انسان، كارهاي خود را براساس دستور عقل انجام دهد، گفته مي شود كه چنان فردي به فضيلت عفت متصوف شده است. به تعبير ديگر، عفت يعني اعتدال در بهره مندي شهوات.

استاد مطهري (ره) در تعريف عفت فرمودند: «عفت عبارت است از دانستن اينكه چه اندازه شهوات نفساني بشود و چه اندازه جلوگيري شود.»

عفيف به كسي گفته مي شود كه در حد اعتدال و در چهارچوب عقل و شرع، از شهوات بهره ببرد. عفت كه از آن به عنوان پاكدامني تعبير مي شود، يكي از مهمترين و بزرگترين فضايل و زيبايي هاي اخلاقي است. از اين رو امام علي (ع) فرموده اند: «عفت رأس هر خيري است.»

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 2:4  توسط منصوره |